افكار دختر دهاتي دانشجو   



Monday, March 07, 2005

٭
دستامون اگر که دوره دلامون که دور نمیشه
دل من جز با دل تو با دلی یک جور نمیشه
تو میخوای مر مر قلبت آب شه با گرمای عشقم
دلت از سنگ عزیزم سنگی که صبور نمیشه
فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید
فاصله ها فاصله ها درد منو نمی دونید
بردن اسم تو از یاد کاریه که خیلی سخته
دل تو نقش یه قلبه که تو آغوش درخته
تو دلم همیشه جاته همیشه دلم باهاته
یاد من هرجا که باشی مثل سایه پا به پا ته
فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید
فاصله ها فاصله ها درد منو نمی دونید

| 3:26 AM |





Saturday, January 15, 2005

٭
انسان زاده شدن تجسّد ِ وظيفه بود:
توان ِ دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن
توان ِ شنفتن توان ِ ديدن و گفتن
توان ِ اندُه‌گين و شادمان‌شدن
توان ِ خنديدن به وسعت ِ دل،
توان ِ گريستن از سُويدای ِ جان
توان ِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع ِ شُکوه‌ناک ِ فروتنی
توان ِ جليل ِ به دوش بردن ِ بار ِ امانت
و توان ِ غم‌ناک ِ تحمل ِ تنهائی
تنهائی
تنهائی
تنهائی‌ی ِ عريان
انسان دشواری‌ی ِ وظيفه است.

| 2:06 AM |





Friday, January 07, 2005

٭
1-
دستخط خستگی های کودکانه ام پر از دلتنگی است ...
دلتنک صدای کسی که لرزش صدایت را حس نمی کند
دلتنگ نگاه کسی که فرار مردمک لجباز چشمانت را نمی بیند
دلتنگ کسی که ردپای کلماتش خوشحالت می کند
دلتنگ کسی که در همین نزدیکی است اما ...

2-
احساس می کردم بزرگ شده ام و آدم خوبی هستم
به مرزهای خودم رسيده بودم پهنه ی ترسهای زندگی ام روبرويم بود پا نهادم ،
اما نه هر دو پا رايکی را نگه داشتم، گهگاه برای سرپا شدن هر دو پا را سويی می نهادم و دوباره،
خسته شدم، اما از بيهودگی، ايستادم، گفتم کمی استراحت کنم فهميدم آنچنان که می پنداشتم ...
3-
امروز ...
اسير رقص چشمانش ...
شگفت صيادی بود ماهی تنگ بلور !
4-
اگر بيايی معجزه را باور می کنم
و اگر بروی
حقيقت را برای هزارمين بار !
ديگر تلالویی جادويی در اين دو چشم بيقرار نمانده است
می دانم ! می دانم !
روزگاری بی ترديد
اکسير جادويی دو نگاه را باور داشته ام
روزگاری ...
بی ترديد !
5-
کاش می دانستم
که چه بايد کرد ؟
وقتی که آرزو و اميد
ترس و فريب
لبخند و دروغ
با هم در آميخته اند ...
کاش می دانستم !

| 11:41 PM |





Monday, January 03, 2005

٭
هر شب
چشمانم را می بندم
تا به كودكی های زلام پناه ببرم

من آدم بزرگی شده ام
اما هنوز هم
كودكانه در متن واژه ها قدم می زنم ...

من آنقدر كودكم
كه شبها
وقتی ابرها نگاه مهتابی ماه را می دزدن
سخت دلم می گيرد...

| 3:37 AM |





Wednesday, December 22, 2004

٭ آی پرستوهای خسته که غبار هر سفر به بالهايتون نشسته
آيا هنوزهم می گذريد ز شهری که زمونه به رويم درهاشو بسته
آهای کبوترهای غمگين که نيرنگ آسمون کرده بالهاتونو سنگين
آيا هنوز هم می نشينيد به بامی که زمونه سرنگون کرده به پايين
من هميشه دلم می خواست چراغونی به جز اشکم نيومد به مهمونی
دل سراپرده غمهای زمونه ست پرستوی تنم بی آشيونه ست
ای کوچه های دماوند که کودکی های من از شما خاطره ها دارند
آيا هنوز هم می گستريد به دشتی که برايم در آن خاطره می کارند. . .


| 8:41 AM |





Thursday, July 22, 2004

٭ ای کاش همچین جایی بود که تنهایی برم توش و راحت باشم..






| 12:25 PM |





Friday, July 16, 2004

٭ A woman's heart is filled with passion,
A woman's heart is filled with lust,
If you don't believe that these things happen,
Could be the biggest mistake that a man can make;
 
 woman's night is filled with dreaming,
Of the perfect man, who may not be you,
If we don't see what she's been missing,
Could be the biggest mistake that a man can make;
 
She wants to get near to you, don't turn her away,
She wants to get through to you, she wants to say;
 
Give me your night and I will show you my passion,
Give me your lust and I will drink you dry,
Give me your dreams and I will show you a lover,
Give me your heart and I will hold you close,
And I will love you till the day I die;
 
A woman's day is filled with longing,
For a little romance and company,
If we don't look or just don't listen,
Could be the biggest mistake that a man can make;
 
She wants to get near to you, don't turn her away,
She wants to get through to you, she wants you to say;
 
Give me your night and I will show you my passion,
Give me your lust and I will drink you dry,
Give me your dreams and I will show you a lover,
Give me your heart and I will hold you close,
And I will love you 'til the day I die;
 
Give me your night and I will show you my passion,
Give me your lust and I will drink you dry,
Give me your dreams and I will show you a lover,
Give me your heart and I will hold you close,
And I will love you till the day I die;
 
A woman's heart, a woman's heart,
A woman's heart is filled with passion,
A woman's heart is filled with lust,
A woman's heart is filled with dreaming,
A woman's heart is yours forever.

| 4:53 AM |





Sunday, July 04, 2004

٭ بنشینیم و بیندیشیم!
این همه باهم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر؟
و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پراکنده؟

جنگلی بودیم:
شاخه در شاخه همه آغوش
ریشه در ریشه همه پیوند
وینک، انبوه درختانی تنهاییم.

مهربانی، به دل بسته ما، مرغی است
کز قفس در نگشادیمش.
و به عذری که فضایی نیست،
وندرین باغ خزان خورده
جز سموم ستم آورده، هوایی نیست،
ره پرواز ندادیمش.


هستی ما، که چون آیینه
تنگ بر سینه فشردیمش از وحشت سنگ انداز،
نه صفا و نه تماشا، به چه کار آمد؟

دشمنی دلها را با کین خوگر کرد.
دستها با دشنه همدستان گشتند.
و زمین از بدخواهی به ستوه آمد.
ای دریغا که دگر دشمن رفت از یاد
وینک از سینه دوست
خون فرومی ریزد!

دوست، کاندر بر وی گریه انباشته را نتوانی سر داد،
چه توان گفتش؟ بیگانه ست.
و سرایی،
که به چشم انداز پنجره اش نیست درختی
که بر او مرغی
به فغان تو دهد پاسخ،
زندانست.

من به عهدی که بدی مقبول،
و توتنایی دانایی است،
با تو از خوبی می گویم
از تو دانایی می جویم
خوب من! دانایی را بنشان بر تخت
و توانایی را حلقه به گوشش کن!

من به عهدی که وفاداری
داستانی است ملال آور،
و ابلهی نیست دگر، افسوس!
داشتن جنگِ برادر ها را باور،
آشتی را،
به امیدی که خرد فرمان خواهد راند،
می کنم تلقین.
وندرین فتنه بی تدبیر
با چه دلشوره و بیمی نگرانم من.

این همه باهم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر؟
و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پراکنده؟
بنشینیم و بیندیشیم!
| 12:51 AM |





Sunday, June 20, 2004

٭ کمي با من مدارا کن
کمي با من مدارا...
کمي با من...
کمي با...
کمي...
کم...
ک...
...

| 3:45 AM |




 :: Home ::